روزهامون سخت ولی شیرین میگذشت..روزها ماه میشد و ماهها سال..
هنوز نتونسته بودم برای ترک اعتیادم کاری بکنم..برای اینکه تابلو نشم مصرفمو بیشتر میکردم..
یه سال از ازدواجمون گذشته بود..
مژده بهم گفت قراره سه نفر شیم..خوشحال شدم.... تاریخ درج:۹۱/۰۲/۳۱ - ۱۵:۴۴
نام خدایی که غفور است و رحیم زندگی بی تو عذابی است وخیم تقدیم به امید زندگانی ام، تقدیم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقدیم به اشکهای سوزان روی کوه گونه هایت ، تقدیم به خنده های دلنشینت و نگاه های پنهانت . تقدیم به تو ای خیال من ای آسمان قلبم و ای سرچشمه ی الهام من تقدیم به تو ای محبوب ترین قلبم. ت... تاریخ درج:۹۱/۰۲/۳۱ - ۱۹:۵۶
من و مادر کنار دار قالی ، همیشه روز و شب مشغول کاریم
در این تنها اتاق خانه باید ، میان باغ قالی گل بکاریم
ولی فرش اتاق ما به جز یک ، گلیم کهنه چیز دیگری نیست
تمام زحمت روز و شب ما ، خدا داند برای خانه... تاریخ درج:۹۱/۰۲/۳۰ - ۱۹:۱۱